مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
421
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
آنكه از كزاز بود و قرص كهربا با شراب حبّ الآس در همهء اقسام مىدهند ؛ و از ضعف گرده و ضعف جگر مىباشد . علامتش آنكه غسالىّ « 1 » بود ، آنچه از ضعف گرده بود سفيدى و غلظت بر او غالب بود و آنچه از ضعف جگر بود ، سرخى و رقّت ؛ و از ريش مىباشد . علامتش « 2 » وقوع آن بعد از حدوث قرحه و نتن . علاجش علاج قرحه « 3 » . فصل هشتم : در آماس خصيه و قضيب « 4 » از خون و صفرا بود . علامتش سرخى و حرارت و درد قوى . علاجش فصد باسليق و « 5 » صافن و استفراغ صفرا و ترك گوشت و طلا از سركه و گلاب و روغن گل و آرد جو و گشنيز تر و سگنگور و كاسنى ، پس آرد جو « 6 » و آرد باقلى و عدس و در آخر باقلى و خطمى و بابونه و تخم كتان و اكليل به روغن گل و زردهء تخم مرغ ؛ و از بلغم و سودا مىباشد . علامت بلغمى سفيدى و نرمى و اندك درد . علاجش قى به آب ترب و شبت و عسل . ضماد اكليل و بابونه و حلبه و كتان . علامت سوداوى صلابت و كمودت . علاجش تنقيه سودا و اگر با آن غلبهء خون بود ، رگ اسيلم زنند و مطبوخ افتيمون دهند . ضماد بابونه و كتان و حلبه و مغز ساق گاو و مقل . فصل نهم : در سنگ گرده و مثانه سبب فاعلى « 7 » سنگ حرارت خارج از اعتدال است و سبب مادّى ، خلط غليظ لزج و هرگاه مادّه را غلظت و لزوجت كمتر بود ، اندكاندك منعقد مىشود و دافعهاى آن را دفع مىكند ، به تفاريق ريگ بود . علامت سنگ در گرده ، درد و گرانى پشت و قطن و چنان
--> ( 1 ) . غسالىّ : اسهال غسالى ، يعنى همچون آبى بود كه گوشت تازه در وى شسته باشند . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، نقل از لغتنامه ) . ( 2 ) . س : علاجش . ( 3 ) . ف : - علامتش . . . علاج قرحه . ( 4 ) . س : - قضيب . ( 5 ) . س : - و . ( 6 ) . ل : - و گشنيز تر . . . آرد جو . ( 7 ) . ل : - فاعلى .